محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
59
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
حالى است كه عقايد همانند امراض مسرى به نواحى همجوار سرايت مىكند . بدينترتيب ، در نتيجهء آميزشى كه از طريق مبادلات تجارى ميان اعراب و روميان برقرار مىشد ، عقايد دينى روميان نيز به اعراب انتقال مىيافت ؛ بويژه آنكه ، حاكميت و قدرت دولت روم از قدرت جوامع عربى برتر بود و حتى برخى از قبايل عرب - از قبيل غسانيان - تحت سلطهء روميان قرار داشتند . غسّانيان تحت سلطه و تابعيت روم بودند ، آن تابعيّت موجب مخالطت و سرايت عقايد مىشد . ج - ناحيهء اخير را ابن اسحاق در سيره خود چنين بيان مىكند : « اظهار مىدارند كه نخستين بار كه پرستش سنگها در مكه رواج يافت ، بدينترتيب بود كه در هنگام سختى معيشت از مكّه هيچكس در جستجوى آسايش به ديگر سرزمينها كوچ نمىكرد مگر آنكه سنگى از سنگهاى حرم ، به گراميداشت اين سرزمين ، همراه خود مىبرد . اين مردم در هر جا فرود مىآمدند ، قطعه سنگ را روى زمين مىگذاشتند و همان گونه كه بر پيرامون كعبه طواف مىكردهاند بر پيرامون آن طواف مىكردند . تكرار اين عمل بدان منجر شد كه هر سنگى را ، به نظر خود ، خوب مىيافتند و از آن خوششان مىآمد مورد پرستش قرار مىدادند . اين كار به همين نحو ادامه يافت تا زمانى كه پس از اين مهاجران نسلهاى ديگرى آمدند و آيينى را كه بر آن بودند از ياد بردند و چيز ديگرى را جايگزين دين ابراهيم و اسماعيل ساختند . بت پرستيدند و به همان گمراهيهايى گرويدند كه ديگر ملّتها بدان گرفتار بودند » . ابن كثير در كتاب خود البداية و النهاية چنين اظهار مىدارد : « آگاهان چنين برايم نقل كردهاند كه عمرو بن لحى به قصد شام از مكّه بيرون رفت . چون به منزلگاهى در سرزمين بلقاء - كه در آن زمان عماليق در آنجا سكونت داشتند - رسيد ، آنان را در بتپرستى ديد . پس از ايشان پرسيد : « اين بتهايى كه مىبينم آنها را مىپرستيد چيستند ؟ » به وى پاسخ گفتند : « اينها بتانى هستند كه پرستش مىكنيم و باران براى ما فرود مىفرستند ، از آنان يارى مىطلبيم و ما را كمك مىرسانند » . عمرو به آنان گفت : « آيا بتى از اين بتان را به من نمىدهيد تا آن را به سرزمين عرب ببرم و اعراب آن را بپرستند ؟ » آنان بتى را كه